کاش به این صفحه خالی که زمانی دراسارت کلمات زردگون و درهم ریخته و زجرکشیده ی ذهنمان بود به نشانه ی ادب سلامی بکنیم !وبه انگشتان مچاله شده ی لرزانی که اگر می نوشت آتشفشان جمجمه راآنچنان به حرکت وامی داشت که نبض زمان ازتپیدن بازمی ایستاد.وبه جوهرقلم که همواره نوع پوشیدنش به رنگ شب بودودلتنگی راازلابه لای زوایای پاره پاره و پر آشوب وهمیشه ترسان قلب به رخ روزگارمی کشانید !کاش برتیزترین تیغ روزگار شروعی باشیم برای خلق زیباترین تبسم دنیا و دست امکان دادن به آرزوهای محالو ایمان بیاوریم به بازشدن گره کور درتاریکی..!کاش برای روزها، شب ها و تمامی دوران ها ی نیامده ی تاریخ؛ ژرفایی باشد مطمئن در کویر تشنه ی ذهن آبی باشدوآفتابی و نهالی ازجنس ماه وآینه ریشه ای به ضخامت وبلندای احساس...و کاش ساعتی باشدوعمری برای دست به دست نمودن حلاوت وشیرینی معجزه ی عشق، بگوییمکه باسردترین قلب روزگار چه می کند این مبهم همیشه شورآفرین.!!
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفرینژاد
تاريخ: پنجشنبه
14 دی
1396 ساعت: 8:45